روزهای انتظار

اما

چگونه دل بکند از تو آن ضریح قدیمی ...




طبقه بندی: بدون دسته، 
نوشته شده در تاریخ پنج شنبه پنجم بهمن 1391 توسط حلما . | نظر بدهید

هرکه می خواهد بماند,

با حسین برود...




طبقه بندی: بدون دسته، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه هفتم آذر 1391 توسط حلما . | 2 نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام بر قمر منیر بنی هاشم

عباس جان...چند وقت پیش بود که من و دوستانم از تو خواستیم برادرمان شوی...یادت هست؟

این روزها احساس می کنم برادرمان شده ای...بهترین برادر دنیا...هرجا که حس می کنم کاش مردی بود تا حمایتم می کرد به یاد تو می افتم و نام تو را با خود تکرار میکنم...و با تمام وجود پشتیبانی ات را حس می کنم...این روزها به داشتن برادری چون تو بیش از همیشه افتخار می کنم...


عباس جان...یا قمر بنی هاشم! این روزها که برادری چون تو پیدا کرده ام, هرجا که کم می آورم, هرجا که نیاز به حامی دارم, با خودم می گویم: اگر عباس ع بود...

 ظهر عاشورا هم اگر تو بودی چه کسی جرات می کرد به خیمه ها نگاه کند؟ چه رسد به گوشواره کشیدن...چه رسد به سیلی زدن...چه رسد به موها را به چنگ کشیدن...چه رسد به آتش زدن؟ چه رسد به...

عباس جان...میگویند تخصص تو تربیت یاران درجه یک است برای آقا پس ما را تربیت کن...

نه آنطور که ما می خواهیم...بلکه آنطور که تو میخواهی...

عباس جان...ما هنوز هم هیچکس را نداریم...دلمان گرم برادری توست...

 دستانمان را به چادر مادر (س) گره زده ایم...حتی اگر, حتی اگر اون چادر خاکی باشه...


اللهم عجل لولیک الفرج







طبقه بندی: بدون دسته، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه ششم آذر 1391 توسط حلما . | نظر بدهید

 

بس کن رباب! زخم گلو را نشان مده

گهواره نیست دست خودت را تکان مده

...

بس کن رباب! سر به سر غم گذاشتی

اصلا خیال کن علی اصغر نداشتی...




طبقه بندی: بدون دسته، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه پنجم آذر 1391 توسط حلما . | یک نظر

صبح عاشورا، مردی از چادر بیرون آمد و دست روی پیشانی‌اش گذاشت و به وسط بیابان کربلا نگاه کرد. باد تندی می‌وزید و به او اجازه نمی‌داد تا از دور تشخیص دهد که چه کسی این موقع صبح، به بیابان آمده. نزدیک که شد، امام حسین را شناخت که کمر خم کرده بود روی دشت. دست‌های امام پر بود از خار و خاشاک.  سلام کرد ولی سوال نپرسید. امام به مرد لبخند زد و مرد جواب لبخندش را داد. به عبای سبز امام نگاه کرد و فکر کرد این عبا، سبز می‌ماند یا به خون، تغییر رنگ می‌دهد؟ بغض گلوی مرد را فشار داد.

مرد بدون درخواست امام، خارها را از دست او گرفت. خارها نازک بودند ولی با کمی فشار، سوزش را در دستانش حس می‌کرد. امام به سوی دیگر بیابان حرکت کرد. دوباره خم شد و بقیه‌ی خارها را جمع کرد. همان طور که دست‌هایش دوباره از خارها پر می‌شد، رو به مرد گفت: دست‌هایت می‌سوزند؟

مرد جواب داد: کمی. امام گفت: اگر روی این خارها، پا برهنه بدوی چه؟ مرد بدون تامل گفت: “تحملش را ندارم”. چشم‌های امام پر از اشک شد. و به سختی مرد را می‌دید: “آن ها می‌دوند. توی همین بیابان. روی همین خارها… محکم پایشان را روی این‌ها می‌گذارند…” مرد سر تکان داد و بی اختیار خارها را کمی در دستانش فشار داد:  امام سرش را پایین انداخت: “زن‌ها و دخترهای کوچک ما… می‌دوند. وقتی که ما کشته شده‌ایم و این جا با خون ما یکرنگ شده…”

اشک‌های امام روی خارها ریخت و خارها خیس شدند. خارهای توی دست مرد هم با خون، قرمز شد.




طبقه بندی: بدون دسته، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه پنجم آذر 1391 توسط حلما . | نظر بدهید


شب عاشوراست...کم کم دارد می رسد, صبح را می گویم...
مکن ای صبح طلوع...
آخر دل آقایی اینجا خون است...دل آقایی که بهتر از هرکسی می فهمد,
تنهایی حسین را...و غربت زینب را...
آقایی که خوب میفهمد بی یار ماندن چیست, طعم بی وفایی را چشیده است...
برای این آقا هم مثل حسین(ع) هرروز نامه های میرسد, نامه هایی که نویسندگانشان او را به آمدن دعوت میکنند, عاشقانه حضورش را می طلبند...اما او خوب میداند که نامه ها همیشه مثل آنچه میگویند نیستند...برخی نامه ها بوی کوفه میدهند...بوی خون حسین(ع)...
شب عاشوراست...و غم های آقایمان دوچندان شده است
میخواهم بگویم مهدی جان تسلیت...اما خجالت میکشم...
یعنی من به شما تسلی بدهم؟ منی که هنوز گناه میکنم؟
گناهانی که سیلی میشود بر صورت مبارکتان...
ای وای بر من...
گفتم سیلی...یاد سیلی های ظهر عاشورا افتادم...
.
.
.
ای وای...مکن ای صبح طلوع...








طبقه بندی: بدون دسته، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه پنجم آذر 1391 توسط حلما . | نظر بدهید

سلام آقا جان

این روزها چقدر بوی بهار می آید

بوی آمدن...

چقدر حس آمدنتان شیرین است...اما ترسناک هم هست!

میترسم بیایید و من هنوز همینی باشم که هستم...هنوز آدم نشده باشم...آنوقت بگویند فرصت تمام شد, مثل آخرین لحظه ی امتحان که میگویند برگه ها را بالا بگیرید...اما برگه ی من هنوز سفید سفید است. صفر می شوم اقا!

فقط خدا کند نمره منفی نگیرم...آقا ارفاق میکنید؟؟

 

 







طبقه بندی: بدون دسته، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه چهارم تیر 1391 توسط حلما . | یک نظر

در سامرای غریب بمب می گذارند

به خیال خام شان که حریم امن الهی

نابود شدنی ست

و امروز

دوباره از سر ناتوانی

و حقارت

زبان به اهانت می گشایند

به خیال خام شان که "نور" حق

خاموش شدنی ست

"ترور, توهین, تحقیر"

این الفبای کوردلان است

الفبای ترس

نمی دانند که "زیارت جامعه کبیره" شما

-ای بزرگوار-

مکتب انسان شناسی است

و هرچه بیشتر بر این حوزه بتازند

معرفت شما بیشتر نمایان می شود

"موالی لا احصی ثنائکم و لا ابلغ من المدح

کنهکم و من الوصف قدرکم"

منزلت و حقیقت شما -ای بزرگوار-

از حد و مرز درک و فهم اینان به دور است

و تو ای سفیه جامه

ای "شاهین" دروغین که "خفاش" گونه

در برابر "نور" ترسیده ای

با شعرهای بی شعورت

در زیرزمین تاریک و نمورت بمیر

که "تابعیت" جهنم و هم نشینی با "شیطان"

مبارکت باشد!

اما ای امام هدایت

بر حضرتت به اعتذار آمده ایم

در این ماجرا

که من

و ما هم مقصریم

که از شما -ای بزرگوار- تنها نامی

در کتاب دینی مدرسه برده ایم

و دیگر هیچ...

حال آنکه شما همه چیزید, همه خوبی ها...

و ای مردم که بر سپیده افق ایمان دارید

بیایید در شام غریبان امام علی النقی الهادی

علیه السلام

رخت سیاه بر تن کنیم

که امروز, روز عزاست.

 

"سعید برند"

منبع: هفته نامه جیم

امام هادی, امام نقی

 

 




طبقه بندی: امام هادی(ع)، 
نوشته شده در تاریخ جمعه پنجم خرداد 1391 توسط حلما . | یک نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

امروز روز ولادت نور چشم پیامبر(ص), و مادرمهربان تمام شیعیان, بانو فاطمه زهرا(س) است...

خوش به سعادت این روز که تا ابد به نام مادر(س) متبرک شده است...چقدر پیش خدا عزیز بوده است این روز!

و اما سلام بر تو ای پیامبر مهربانی, سلام برتو ای رسول رحمت, سلام بر تو ای برگزیده ی خداوند, ای خاتم نبیین...میلاد پاره ی تنتان مبارک باد...چه زیبا گفت خداوند که: انا اعطیناک الکوثر

یا رسول الله, رسم کریمان بخشش و هدیه دادن است,  روزی که فرزند به دنیا می آید,دادن هدیه و ولیمه مستحب است, و چه کسی کریمتر از شما و چه پدری مهربان تر از شما و چه فرزندی عزیزتر از فاطمه زهرا(س)؟

امروز آقا از شما عیدی میخواهیم...از آن عیدی هایی که اهل کرم میدهند, از آن عیدی هایی که وقتی پدرها صاحب فرزند میشوند از سر خوشحالی و شادمانی بی حدشان, به هرکس که سر راهشان قرار بگیرد میدهند, مخصوصا به فقرا!  

و سلام بر تو ای یوسف زهرا, ای عزیز دل مادر(س), ای منتقم زهرا(س), تبریک عرض می کنیم خدمتتان... میدانم مادر(س) با شادی شما شاد میشوند و با غم شما غمگین, و گناهان ما شما را غمگین می کند.پس ای کاش بتوانیم امروز به حرمت مادر(س) باعث ناراحتی تان نشویم... مولای من, شما که بیایید دل مادر خیلی شاد میشود,آقا به خاطر شادی دل مادر زودتر بیا...

یا فاطمه زهرا(س), ما هنوز هم  کسی را نداریم, هنوز هم دستمان را به چادر شما گره زده ایم...حتی اگر اون چادر خاکی باشه...

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

فاطمه زهرا




طبقه بندی: بدون دسته، 
نوشته شده در تاریخ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 توسط حلما . | یک نظر

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

سوال: آیا می توانید به اندازه چند جمله از امام دهم شیعیان امام هادی برای کسی صحبت کنید ؟
در مظلومیت ایشان همین بس که بین شیعیان خودشان هم مظلومند .
در اینجا قصد داریم با گوشه ای از فضائل بی شمار ایشان آشنا شویم:
حضرت امام ابوالحسن على النقى الهادى علیه السلام ، پیشواى دهم شیعیان ، در نیمه ذى الحجه سال 212 هجرى در اطراف مدینه در محلى به نام «صریا»(1)به دنیا آمد. پدر گرامیش حضرت جوادالائمه و مادرش بانوى فضیلت و تقوى سمانه مغربیه بود(2).

امام هادى علیه السلام درباره این بانوى بزرگوار چنین فرمود:
مادرم عارف به حق بود و اهل بهشت است . شیطان سركش به او نزدیك نمى شود و خداوند حافظ و نگهبان اوست و او در زمره مادران صدیقین و صالحان قرار دارد(3).
كنیه آن حضرت ابوالحسن است كه به آن حضرت ابوالحسن ثالث (سوم ) نیز گفته مى شود. در اصطلاح اهل حدیث و راویان شیعه ابوالحسن به طور مطلق حضرت امیرالمؤ منین على بن ابى طالب علیهماالسلام است و ابوالحسن اول حضرت امام موسى كاظم علیه السلام و ابوالحسن ثانى (دوم ) حضرت امام رضا علیه السلام است .

گاهى آن حضرت را نجیب، عالم ، فقیه ، ناصح ، طیب ، و مؤ تمن، مى گفتند. كه مشهورتر از همه هادى و نقى است .

چون آن حضرت و فرزندش امام حسن علیه السلام در سامرّا سكنى فرمودند و در محله عسكر بدین سبب آن بزرگواران به آن مكان منسوب شدند و عسكرى نام گرفتند. (4)
حضرت امام هادى علیه السلام در سال 220 هجرى ، پس از شهادت پدر گرامیش ، بر مسند امامت نشست و در این هنگام هشت ساله بود. مدت امامت آن بزرگوار 33 سال و عمر شریفش 41 سال و چند ماه بود و در سال 254 در شهر سامراء به شهادت رسید.(5)
.............................................................................................................
پی نوشت ها:
1.مى گویند صریا را حضرت امام موسى كاظم علیه السلام تاسیس كرده بود.
2.اعلام الورى ، ص 355؛ ارشاد مفید، ص 307؛ بحارالانوار، ج 50، ص 114.
3.بحارالانوار، ج 50، ص 113.
4.دلائل الامـامـة ، ص 216؛ مـنـتـهـى الآمـال ، فـصـل اول از حالات حضرت .
5.بحارالانوار، ج 50، ص 14.

امام هادی
........................................................................................................................................

 

یکی از امتیازات امام دهم که جلوه‌های آن بر اساس مشاهدات اصحاب امام در زندگانی امام وجود دارد، آگاهی کامل از همه زبان‌های معاصران خویش است.
امام هادی(علیه السلام) مثل سایر امامان بر همه زبان‌های دنیا تسلط کامل داشته‌اند.
امام در گفتگویی با عموم مردم، سخنان هر انسانی با هر زبانی را به درستی متوجه شده و بدون نیاز به مترجم پاسخ او را به زبان خودش داده‌اند. در اینجا تنها تعدادی از این گفتگوهای امام هادی (علیه السلام) برای روشن شدن این حقیقت بیان می‌شود.

1. ابوهاشم جعفری گفته است: در مدینه، امام هادی(علیه السلام) با «بغا» از نگهبانان متوکل عباسی که ترک زبان بود، به ترکی سخن گفتند. وی از اسب پیاده شد و جای اثر پای اسب امام را بوسید. او را قسم داده و خواستم از سخنان امام به من خبر دهد بغا پرسید: هذا نبی؟ این شخص پیامبر است؟ 
گفتم: پیامبر نیست.
گفت: او مرا با نامی که در سرزمین‌های ترک‌نشین در کودکی صدا می‌زدند و هیچ کس تا امروز از آن خبر نداشت صدا زد!(3).
[i]در محضر امام هادی (علیه السلام) بودم غلامی در خدمت امام بود من با او فارسی سخن گفتم و او نفهمید امام سخنم را به عربی برگردانده و به اطلاع او رساندند

2. «علی بن مهزیار» گفته است:
به محضر امام شرفیاب شدم و امام به فارسی با من سخن گفتند. روزی غلام خود را خدمت امام فرستادم. او که سقلابی بود، در هنگام بازگشت بسیار شگفت‌زده بود، پرسیدم: چه خبر شده است؟

گفت:چگونه شگفت‌زده نشوم! امام هادی(علیه السلام) پیوسته به زبان سقلابی ( اسلاوی) همانند یکی از خود ما سخن می‌گفت، به گونه‌ای که تصور کردم او سقلابی است و در آنجا بزرگ شده است.(4)
3. ابوهاشم جعفری گفته است من با متطیب در محضر امام هادی(علیه السلام) به فارسی سخن گفتم. امام روی به من نموده و با تبسم فرمود: گمان می‌کنی غیر از تو کسی فارسی را به خوبی نمی‌داند؟
متطیب به امام عرض کرد: جانم فدای شما باد! شما فارسی را خوب می‌دانید؟
امام پاسخ دادند؟ آری.(5)
وی گفته است: در محضر امام هادی (علیه السلام) بودم غلامی در خدمت امام بود من با او فارسی سخن گفتم و او نفهمید امام سخنم را به عربی برگردانده و به اطلاع او رساندند(6).
مطابق احادیثی که ذکر شد و در آن برخی نمونه‌های «زبان‌دانی» امام هادی(علیه السلام) گزارش شد، آن حضرت با زبان‌های مردم دنیا آشنا بوده‌اند و در گفتگوها و مناظرات و مذاکرات با هر کس با زبان خودش سخن می‌گفته‌اند.
بنابراین هر یک از امامان برای هدایت انسان‌ها به هر زبانی که خواسته‌اند، با تسلط کامل سخن گفته و بی نیاز از واسطه و مترجم بوده‌اند. در این امتیاز نیز امامان سرآمد زمان خویش بوده و با زبان‌های متفاوت حقایق الهی و معارف اسلامی را بیان کرده‌اند
.
........................................................................................................
پی نوشت‌ها:

1- شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، مؤسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة، چاپ اول، 1405 ه ق، 1363 ه ش، ص 678.
2- کمال الدین و تمام النعمة، ص 680.
3- علامه مجلسی، بحارالانوار، مؤسسة الوفاء، لبنان، بیروت،چاپ سوم، 1403 ه ق، 1983م ج 50، ص 124.
4- بحارالانوار،ج 50،ص 130، صفارقمی،بصائرالدرجات،انتشارات کتابخانه آیة ا... مرعشی نجفی،قم ،چاپ اول،1404ه ق، ص 249333.
5- بحارالانوار،ج50،ص 136137.
6- بحارالانوار،ج50، ص137،بصائرالدرجات،ص338.
امام نقی



طبقه بندی: امام هادی(ع)، 
نوشته شده در تاریخ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 توسط حلما . | نظر بدهید

سعد گفت يا رسول الله! بفرمایید تأ ويل كهيعص (آیه اول سوره مریم) چیست؟

فرمود: اين حروف از اخبار غيبی است كه خداوند به اطلاع بنده اش زكريا (ع) رسانيده سپس آن را برای محمّد(ص) حكايت كرده است و آن چنین است كه: وقتی زكريا (ع) از خدا خواست كه اسامی پنج تن را به او بياموزد خداوند جبرئیل را بر او نازل فرمود و به او نام آنان را آموخت, پس هرگاه زکریا, نام محمد و علی و فاطمه و حسن علیهم السلام را یاد می کرد هم و غم و اندوه از او دور می شد, ولی هروقت حسین(ع) رایاد می کرد بغض گلویش را می فشرد و به نفس زدن می افتاد.

روزی به پیشگاه خداوند عرضه داشت: الها! چگونه است که وقتی نام چهار تن از اینان را یاد می کنم تسلی خاطر می یابم و چون حسین را یاد می کنم دیده ام گریان و ناله ام بلند می شود؟ خداوند متعال جریان(شهادت) آن حضرت را به اطلاع زکریا رسانید و فرمود:"کهیعص"

پس "کاف" نام کربلا است

و "ها" هلاکت عترت پیغمبر,

و "یا" یزید است که ستم کننده بر حسین(ع) می باشد,

و "عین" عطش حسین(ع)

و "صاد" صبر اوست.

هنگامی که زکریا این مطلب را شنید تا سه روز مسجدش را ترک نکرد و مردم را از ملاقات با خود ممنوع ساخت و به گریه و زاری پرداخت. بر حسین می گریست و می گفت: خدایا! آیا بهترین خلایقت را به سوگ فرزندش خواهی نشانید؟ پروردگارا! آیا این مصیبت بزرگ را بر او وارد خواهی نمود؟ الهی! آیا جامه ی عزا بر تن علی و فاطمه خواهی پوشاند؟ آیا غم این مصیبت را به ساحت آنها خواهی رساند؟ آنگاه می گفت: به من فرزندی روزی کن که چشمم در سن پیری به او روشن و محبتش در دلم فتنه انگیزد, سپس مرا در غم از دست دادنش بنشان چنان که محمد حبیب خود را در سوگ فرزندش خواهی نشاند. خداوند یحیی را به وی داد, و پس از آن به شهادت او سوگوارش ساخت و مدت حمل یحیی شش ماه بود هم چنان که مدت حمل حسین(ع)...

(روایتی از "سعد بن عبدالله قمی" که در کتب روایی از جمله "کمال الدین و تمام النعمه" شیخ صدوق و "احتجاج" مرحوم طبرسی آمده است. از کتب متاخر هم می توان به "تفسیر البرهان" سید هاشم بحرانی و "بحار الانوار" علامه مجلسی اشاره کرد که این روایت در آنها ذکر شده است)

شباهت های امام حسین(ع) و حضرت یحیی(ع):

امیرالمومنین(ع) فرمودند: آسمان و زمین جز بر یحیی بن زکریا و حسین بن علی(ع) نگریستند.

شباهتها:

1- مدت حمل هردو شش ماه بود.

2- از جانب خداوند به ولادت هر دو مولود بشارت آمد.

3- اسم هردو بدون واسطه از جانب خداوند انتخاب شد.

4- هیچ کدام از پستان شیر نخوردند, حضرت یحیی به آسمان برده شد و از نهرهای بهشت تناول کرد و حضرت حسین(ع) از عرش عظیم یعنی با مکیدن زبان رسول خدا(ص) تغذیه نمود.

5- صورت هردو بزرگوار می درخشید.

6- قاتلین هردو زنا زاده بودند. و در حدیث آمده که در جهنم منزلی است که احدی مستحق آن نیست مگر قاتل امام حسین(ع) و حضرت یحیی(ع).

7- زمین و آسمان برایشان گریستند بلکه خون گریه کردند.

8- علاوه بر آسمان و اهل آسمان, خورشید نیز بر آن دو بزرگوار گریست و گریه خورشید بدین صورت شد که به رنگ خون طلوع کرده و به رنگ خون غروب نمود.

9- بعد از شهادت سر هردو تکلم نمود. سر حضرت یحیی(ع) به پادشاه گفت: از خدا بترس. و سر مبارک امام حسین(ع) مکرر قرآن می خواند.

10- حضرت یحیی را به طریق صبر کشتند و امام حسین(ع) هم با اینکه در میدان جنگ شهید شدند باز به طریق صبر بود.

11- سر حضرت یحیی(ع) را برای زنازاده ای از بنی اسرائیل هدیه بردند و سر حضرت سیدالشهدا(ع) را برای ابن زیاد و یزید هدیه بردند.

ترجمه الخصایص الحسینیه به نقل از بحار الانوار

 

 

 

 

 

 




طبقه بندی: بدون دسته، 
نوشته شده در تاریخ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 توسط حلما . | یک نظر

نور بود و نور که می‌تابید. خانه‌ی مرد یهودی غرق نور شده‌بود. اول وحشت کرد: "نکند گرویی مرد مسلمان آتش گرفته است؟" کمی نزدیک‌تر شد. نه! چشمه چشمه نور سپید بود که از آن چادر مشکی می‌جوشید. طاقت نیاورد. رفت سراغ قوم و خویش‌های یهودی‌اش. گرداگرد پارچه سیاه که دیگر سیاه نبود حلقه زده بودند.

ـ این پارچه مال کیست؟


ـ مال داماد پیغمبر است. پول نداشت گندم از من بخرد، چادر زنش را گرو گذاشت پیشم در ازای مشتی گندم.


ـ راست می‌گویی؟ این واقعا چادر فاطمه است؟ دختر پیامبر اسلام؟


ـ راست می‌گوید. من هم دیده بودم زنان مسلمان از این پارچه‌های سیاه به سر می‌اندازند...


فردایش مسلمان شده بودند. همه‌شان.

احسان تیموری-برگرفته از بحارالانوار/ ج۴۳/ص۳۰

 

 

 




طبقه بندی: بدون دسته، 
نوشته شده در تاریخ شنبه بیست و ششم فروردین 1391 توسط حلما . | یک نظر

دعا پشت دعا برای آمدنت,

گناه پشت گناه برای نیامدنت,

دل درگیر, میان این دو انتخاب:

کدام آخر؟ آمدنت یا نیامدنت؟!




طبقه بندی: بدون دسته، 
نوشته شده در تاریخ جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 توسط حلما . | یک نظر

داشتم کتابی میخوندم که این حدیث به چشمم خورد. چقدر حضرت حس کسی که از امام زمانش دور مونده رو زیبا توصیف کردند:

در خبر صحیح از محمد بن مسلم روایت است که گفت شنیدم حضرت باقر علیه السلام می فرمود:

هرکه برای خدا عبادت و دینداری کند در حالی که خود را در آن به رنج اندازد و بکوشد ولی امام منصوب از طرف خدا برای او نباشد سعی او پذیرفته نیست و گمراه و سرگردانست و خداوند کردار او را بد می شمارد.

او به مانند گوسفندی است که از چوپان و گله خود گم شده و شب و روز می جهد و می دود و می رود و می اید و شب گله غریبی ببیند و بدان دل نهد و فریب آن بخورد و با ان در آغلش شب را بگذراند و چون با چوپان گله خود را راند آن چوپان و آن گله را نشناسد و سرگردان بجهد و چوپان و گله خود را بطلبد, و گله ای با چوپانش بیند و بدان دل نهد و فریفته گردد, و چوپان به او بانگ زند که تو به چوپان و گله خودت پیوند, زیرا تو گم و سرگردانی و از چوپان و گله ات برکناری. و ان گوسفند گم شده هراسان و سرگردان و تک بجهد و چوپانی ندارد که به چراگاه خودش رهبری کند و یا او را برگرداند.

در همین اثنا که حیران است به ناگاه گرگ از گم شدنش فرصت جویی کند و او را بخورد.

به خدا قسم حال کسی که در این امت به دامن امامی که اشکار (یا پاک) منصوب از طرف او بوده باشد دست نزند گم شده و سرگردان است و اگر بر این حال بمیرد در کفر یا نفاق مرده است. ای محمد بدان که رهبران جور و پیروانشان از دین خدا برکنارند, محققا گمراهند و گمراه کننده و همه کارهایشان چون خاکستری است در برابر گردباد در روز طوفانی, به هیچ وجه بر آنچه کسب کرده اند دسترسی ندارند. این است همان گمراهی پرت و پلا...

(اصول کافی:محمد بن یعقوب کلینی: ج 374/1)

 

خوشا روزی که چوپانم تو باشی!





طبقه بندی: بدون دسته، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه بیستم فروردین 1391 توسط حلما . | 2 نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام حضرت دلبر

باز هم بهار طبیعت آمد و تو ای بهار دلها نیامدی. میگویند بهار فصل طراوت و خرمیست.آقا راست میگویند؟ آقا مگر خرمی این نیست که همه شاد باشند؟ دلها همه پر از شادی و سرزندگی باشد؟ پس چرا با آمدن این بهار همه شاد نشدند؟ پس چرا اینهمه بندگان خدا شب گرسنه خوابیدند؟ چرا در این سرما سرپناهی برای گرم شدن نداشتند؟ چرا همین نزدیکی ها اینهمه خون از شیعیان ریخته شد؟ چرا... آقا اگر بهار فصل خرمیست پس چرا ما خرم نشدیم؟ چرا هنوز بغض در گلویمان است؟

یا ربیع الانام...ای بهار خلایق...یا نضره الایام...ای خرمی روزگار

بهار تویی, خرمی از توست...تو که بیایی بهار واقعی می آید و جهان خرم میشود...پیامبرمان(ص)  فرموده اند: وقتی تو بیایی پرندگان در آشیانه های خود جشن میگیرند و ماهیان دریاها شادمان میشوند و چشمه ساران میجوشند و زمین چندین برابر محصول خویش را عرضه میکند.

تو که بیایی ساکنان زمین و آسمان به تو عشق میورزند. آسمان بارانش را فرو میفرستد, زمین گیاهان خود را میرویاند...و زندگان آرزو میکنند کاش مردگانشان زنده بودند و عدل و آرامش حقیقی را میدیدند و میدیدند که خداوند چگونه برکاتش را بر اهل زمین فرو میفرستد.

بی شک بهار آمدنت از بهاری که ما اکنون داریم زیباتر است...

آقا جان, رسول خدا(ص) فرموده اند وقتی بیایی رفاه و آسایشی می آید که نظیر آن پیش از این نیامده است. مال و ثروت آنچنان وفور می یابد که هرکه نزد تو بیاید فوق تصورش دریافت میکند. تو اموال را چون سیل جاری میکنی و بخشش های کلان خویش را هرگز شماره نمیکنی. تو که باشی هیچکس فقیر نمیماند و مردم برای صدقه دادن به دنبال نیازمند میگردند و پیدا نمیکنند!

آری محبوب من

ظهور تو بی تردید بزرگترین جشن عالم خواهد بود

اللهم عجل لولیک الفرج

mahdi








طبقه بندی: بدون دسته، 
نوشته شده در تاریخ جمعه چهارم فروردین 1391 توسط حلما . | 3 نظر
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.:
By Ashoora.ir & Blog Skin :.